سراب مجاهدین

کسانیکه زمانی همه چیزشان بدست سازمان به تاراج رفت خواهان بازگشت اسرای تحت اسارت این سازمان وحمایت از خانواده های آنان برای ملاقات فرزندان خود می باشند

سراب مجاهدین

کسانیکه زمانی همه چیزشان بدست سازمان به تاراج رفت خواهان بازگشت اسرای تحت اسارت این سازمان وحمایت از خانواده های آنان برای ملاقات فرزندان خود می باشند

ظرات و تمایلات مردم کشورها برای جنگ طلبان آمریکا هیچ ارزشی ندارد و آن ها تنها این هدف را دنبال می کنند تا با جا زدن نماینده هایی برای مردم، دستاویزی برای اجرای سیاست های خود به دست آورند. تبعیدی ها ادعا می کنند از طرف مردمشان صحبت می کنند و حامیانشان در اینجا وانمود می کنند که دروغ آن ها را باور کرده اند. جنگ طلبان در سال 2009 از اعتراضات «جنبش سبز» در ایران حمایت کردند، زیرا آن را به غلط فرصتی برای بی ثبات سازی و حتی براندازی حکومت می پنداشتند. از این رو، آن ها از اوباما انتقاد می کردند که چرا در حمایت از معترضین «کم گذاشته»، فرصت براندازی را «تباه» کرده است.

دنیل لاریسون، امریکن کانسروتیو (ترجمه ایران دیدبان)
اما اشفورد* در یادداشت خود در امریکن کانسروتیو به برخی از تبعات خطرناک سیاست گذاری در آمریکا با مشورت گرفتن از گروه های تبعیدی لابی گر اشاره می کند:
«سیاست گذاران در واشنگتن در این قضیه مبرا از گناه نیستند. دعوت اخیر کنگره از «مجاهدین خلق» برای شهادت دادن در«کمیته فرعی تروریسم مجلس نمایندگان» درباره موضوعات مربوط به ایران و داعش نشان می دهد چگونه گروه هایی از این دست، برخی مواقع از بررسی های مرسوم کنگره معاف می شوند. «مجاهدین خلق» مخالف سرسخت حکومت ایران است و بر کسی پوشیده نیست که خارج شدن این گروه از فهرست سازمان های تروریستی خارجی وزارت خارجه در سال 2012، در نتیجه لابی گری های گسترده آن در کنگره به وقوع پیوست. مجاهدین خلق سازمانی کومونیستی است و به صورت فرقه ای اداره می شود. وقتی از این گروه دعوت می شود تا در کنگره علیه ایران شهادت بدهد، چنان افراطی موضع می گیرد که نمایندگان سایر گروه های اپوزوسیون ایران، از قرار گرفتن با آن در یک پنل مشترک شانه خالی می کنند.»
اشفورد کاملاً درست می گوید. من تنها می خواهم نکته ای را به مطلب او اضافه کنم و آن این که قصور سیاست گذاران تنها به اعمال نکردن دقت نظر در بررسی صلاحیت افراد و گروه های تبعیدی منحصر نمی شود. بسیاری از سیاست گذاران از سر خصومت با یک حکومت خاص، تلاش می کنند نماینده هایی را از گروه های اپوزوسیون آن حکومت که مواضعی شبیه خودشان دارند، پیدا کنند و به آن ها بال و پر بدهند، ولو بدانند که این تبعیدی ها بر خلاف ادعایشان، نماینده واقعی اپوزسیون آن حکومت نیستند. سیاست گذاران سپس به دروغ عنوان می کنند که موضع اتخاذ شده از سوی چند کشور غربی و آن گروه تبعیدی افراطی «خواست» مردم حکومت مورد نظر است. تبعیدی ها با اظهارات حمایت آمیز خود، این گونه القا می کنند که مداخله آمریکا در صورت وقوع با استقبال مردم روبرو خواهد شد (دروغی که اگر هیچ کاربردی نداشته باشد، در تبلیغات و جنگ روانی مؤثر خواهد بود) و به این ترتیب به تمایل جنگ طلبان برای تغییر رژیم «مشروعیت» می بخشند. واشنگتن هم در ازای حمایت تبعیدی ها از جنگ طلبان، مهر تأییدی بر فعالیت آن ها می زند.
تقویت سازمان مجاهدین خلق، ماجرایی که امروزه در ایالات متحده شاهد آن هستیم، مثال ملموسی از سیاست مزبور است. بسیاری از ایرانی ها در ایران و سرتاسر جهان به دلایل کاملاً مشخص از مجاهدین خلق بیزار هستند. هرچند، اگر کسی به تبلیغات هواداران بسیار آن ها در داخل دولت یا خارج از آن گوش دهد، ممکن است گمان کند که آن ها دولتی مردمی و در تبعید هستند و مریم رجوی، رهبر فرقه آن ها، آزادی خواهی واقعی است. این دروغ دستاویزی شده برای بسیاری از حامیان جنگ طلبان تا آشکارا خود را در کنار گروهی قرار دهند که منفور ایرانی های سراسر جهان است، با این حال، خود را قهرمان «خلق ایران» در مقابل دولت این کشور معرفی می کند. نظرات و تمایلات مردم کشورها برای جنگ طلبان آمریکا هیچ ارزشی ندارد و آن ها تنها این هدف را دنبال می کنند تا با جا زدن نماینده هایی برای مردم، دستاویزی برای اجرای سیاست های خود به دست آورند. تبعیدی ها ادعا می کنند از طرف مردمشان صحبت می کنند و حامیانشان در اینجا وانمود می کنند که دروغ آن ها را باور کرده اند. شاید افراد کمی وجود داشته باشند که آن قدر ساده لوح باشند که اعتقاد داشته باشند فرقه تمامیت خواه مجاهدین خلق واقعاً «گروه اپوزسیون سکولار و دموکراتیک» ایران است، اما بیشتر آن ها آدم های گیجی نیستند و متأسفانه از روی آگاهی و برای مقاصد سیاسی خودشان از این سازمان مخوف حمایت می کنند.
سیاست گذاران در قبال اپوزوسیون های خارجی که برخلاف سازمان مجاهدین خلق فعالیت چندانی در واشنگتن ندارند، نیز، رویه ای مشابه در پیش می گیرند [در این جا نیز نظرات مردم را نادیده می گیرند.] آن ها به جای تلاش برای درک اهداف واقعی جنبش های مخالف، مقاصد خود را به جای خواسته های مخالفین جا می زنند و در جلسات و مباحثات سیاسی مختلف، آن ها را مطرح می کنند تا این گونه القا کنند که باید برای مخالفین کاری کرد. هرچند، همان طور که گفته شد، آن ها به دنبال مقاصد از پیش تعیین شده خود هستند، نه پیگیری خواسته های مخالفین. برای مثال، جنگ طلبان در سال 2009 از اعتراضات «جنبش سبز» در ایران حمایت کردند، زیرا آن را به غلط فرصتی برای بی ثبات سازی و حتی براندازی حکومت می پنداشتند. از این رو، آن ها از اوباما انتقاد می کردند که چرا در حمایت از معترضین «کم گذاشته»، فرصت براندازی را «تباه» کرده است. برای جنگ طلبان اهمیت نداشت که بیشتر معترضین کمک آمریکا را نمی خواستند یا این که آن ها به دنبال تغییر رژیم نبودند. جنگ طلبان خیال می کردند معترضین پتانسیل تغییر رژیم را دارند و به این خاطر می بایست از آن ها حمایت کرد.
در این سیاست گذاری غلط، علاوه بر منافع کشوری که گروه تبعیدی از آن می آیند، منافع ایالات متحده نیز به کلی نادیده گرفته می شود و باید گفت مردم هر دو کشور قربانی جاه طلبی های تبعیدی ها و توهمات جنگ طلبان هستند.
____________________
* پژوهشگر اندیشکده کیتو
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۱
مانی احمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی