سراب مجاهدین

کسانیکه زمانی همه چیزشان بدست سازمان به تاراج رفت خواهان بازگشت اسرای تحت اسارت این سازمان وحمایت از خانواده های آنان برای ملاقات فرزندان خود می باشند

سراب مجاهدین

کسانیکه زمانی همه چیزشان بدست سازمان به تاراج رفت خواهان بازگشت اسرای تحت اسارت این سازمان وحمایت از خانواده های آنان برای ملاقات فرزندان خود می باشند

سفرنامه رنج و دلتنگی (قسمت پایانی)

يكشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۴۷ ق.ظ
امروز آخرین روز سفر ماست. روز گذشته خداوند مهربان توفیق زیارت و عرض ادب خدمت مولای متقیان، سیدالشهدا و ابوالفضل با وفا را نصیب من و همسفرانم کرد. خانواده‌های دلسوخته، اشک‌های خود را در دامان آزادگان جهان ریختند و دادخواهی کردند. با فرارسیدن صبحِ روز جمعه  چمدان سنگین دلتنگی و کوله‌بار غم انبار درد را برداشتیم و عزم وطن کردیم.

راحله ایران پور

جمعه 10بهمن ماه 94

"آخرین برگ سفرنامه‌ی باران این است
که زمین چرکین است"

ای کره‌ی سبز به‌خون نشسته، ای مادر هزاران ساله، ای گهواره‌ی آدمی، تو را چه می‌شود که همچنان بر مدار خویش می‌چرخی و دیگر قارون‌های غارتگر عشق و آسایش را در کام خود فرو نمی‌بری.

ای زمین، ای مادر پیر، این دیو ناخلف، این جرثومه‌ی فساد و تباهی، این علف هرز را در کام خود فرو بر و لکه‌ی ننگ رجوی را از دامان خویش پاک نما.

امروز آخرین روز سفر ماست. روز گذشته خداوند مهربان توفیق زیارت و عرض ادب خدمت مولای متقیان، سیدالشهدا و ابوالفضل با وفا را نصیب من و همسفرانم کرد. خانواده‌های دلسوخته، اشک‌های خود را در دامان آزادگان جهان ریختند و دادخواهی کردند. با فرارسیدن صبحِ روز جمعه  چمدان سنگین دلتنگی و کوله‌بار غم انبار درد را برداشتیم و عزم وطن کردیم.

عراق، ای سرزمین به یغما رفته، ای همسایه دیوار به دیوار، شیران در زنجیرم را به تو می‌سپارم. عراق، آنها را در آغوش زخمی و ناامن خود محافظت کن تا من و خواهرم دوباره بازگردیم و در طلب برادران زیبا و رشیدم بر سر غاصبان تو، فریاد زنیم.

جاده‌ها دست ما را می‌گیرند و با خود می‌برند و کبوتر بی‌قرار دلم نمی‌خواهد از کوی برادرانم پر بکشد.

"خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه"

به مرز مهران می‌رسیم  و وطن آغوش می‌گشاید. باور نمی‌توان کرد که در دوسوی یک خط فاصله، دو جهان متفاوت باشد. یک سو مرگ و جنگ و وحشت و بی‌نظمی و سوی دیگر زیبایی و رنگ زندگی. از همسفران دلتنگ خود جدا می‌شویم و به سوی شهرهایمان روانه. شیراز جنت طراز منتظر دختران غمزده‌ی خویش است و اشک امانمان نمی‌دهد.

"ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۸
مانی احمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی