خانم ندایی : سران رجوی بدانند من بدنبال فرزندم باز هم خواهم آمد
شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۷ ق.ظ
این بار نیز به سان دفعات قبل سران
فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم . ولی من تا جایی که حنجره ام یاری ام
می کرد فریدون را فریاد زدم . و باز هم اینکار را خواهم کرد .


خانم ندایی یکی از خانواده هایی است
که فرزندشان در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی عراق است . ایشان
که به تازگی از سفر عراق بازگشته است در تماسی که با دفتر انجمن تهران
داشتند از رنجها و مصیبتهای متحمل شده از طرف فرقه رجوی اینگونه می گویند:
این دفعه نیز برای چندمین بار برای دیدن فرزند دلبندم راهی عراق شدم . سن و سالی از من گذشته است ولی فراق جگرگوشه ام مجال آرامش را از من سلب کرده است .
پسرم فریدون ندایی ، در گذشته هیچ قرابتی به جریان فرقه رجوی نداشت . و برعکس خود را سرباز وفادار میهن می شمرد. در جنگ به اسارت درآمد و بعد از آن تحت جریان مغزشویی فرقه رجوی قرار گرفت و سر از درون آنان در آورد.
در هر صورت من مادرم و تا جان در بدن دارم در پی او خواهم بود.
این بار نیز به سان دفعات قبل سران فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم . ولی من تا جایی که حنجره ام یاری ام می کرد فریدون را فریاد زدم . و باز هم اینکار را خواهم کرد .
این دفعه که جلوی لیبرتی بودیم ، سران آنها یکسری را با صورت های پوشانده شده آورده بودند که بر علیه ما فحاشی کنند .
اما من مادرم و پسرم را در بین آنها شناختم . دیدم که با صورتی پوشانده شده بین نفرات ایستاده بود و مرا ورانداز می کرد . آرام بود و شعار نمی داد.
پسرم ، اهل رویارویی و درشتی برای مادرش نیست . برای همین سران رجوی او را از آنجا بردند .
سران رجوی تحمل نشان دادن او را به من نداشتند . من فقط می خواهم او را ببینم و در آغوش بگیرم .
گفتم من یک مادرم ، و باز هم به دنبال فرزندم خواهم آمد . این بازی ای که سران رجوی راه انداخته اند فقط یک بازنده دارد و آن خود آنها خواهند بود .
حسینی
این دفعه نیز برای چندمین بار برای دیدن فرزند دلبندم راهی عراق شدم . سن و سالی از من گذشته است ولی فراق جگرگوشه ام مجال آرامش را از من سلب کرده است .
پسرم فریدون ندایی ، در گذشته هیچ قرابتی به جریان فرقه رجوی نداشت . و برعکس خود را سرباز وفادار میهن می شمرد. در جنگ به اسارت درآمد و بعد از آن تحت جریان مغزشویی فرقه رجوی قرار گرفت و سر از درون آنان در آورد.
در هر صورت من مادرم و تا جان در بدن دارم در پی او خواهم بود.
این بار نیز به سان دفعات قبل سران فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم . ولی من تا جایی که حنجره ام یاری ام می کرد فریدون را فریاد زدم . و باز هم اینکار را خواهم کرد .
این دفعه که جلوی لیبرتی بودیم ، سران آنها یکسری را با صورت های پوشانده شده آورده بودند که بر علیه ما فحاشی کنند .
اما من مادرم و پسرم را در بین آنها شناختم . دیدم که با صورتی پوشانده شده بین نفرات ایستاده بود و مرا ورانداز می کرد . آرام بود و شعار نمی داد.
پسرم ، اهل رویارویی و درشتی برای مادرش نیست . برای همین سران رجوی او را از آنجا بردند .
سران رجوی تحمل نشان دادن او را به من نداشتند . من فقط می خواهم او را ببینم و در آغوش بگیرم .
گفتم من یک مادرم ، و باز هم به دنبال فرزندم خواهم آمد . این بازی ای که سران رجوی راه انداخته اند فقط یک بازنده دارد و آن خود آنها خواهند بود .
حسینی
۹۴/۱۲/۰۱