وقتی که فرار کردم و خودم را به پلیس عراق
معرفی کردم، فکر می کردم جابجایی از یک زندان به زندان دیگر است و الان
دست بند و پا بند خواهند زد و کتک کاری شروع خواهد شد. با خودم می گفتم
قبلش که معلوم نبود سرنوشتم چه بود و الان هم معلوم نیست چه خواهد شد و چه
بلایی سرم می آورند هر کس که مرا ببیند انتقام خواهد گرفت. ازکردش بگیر تا
عرب و فارسش. اما بهرحال حاضر بودم تن به هر چیزی بدهم ولی دیگر به جهنم
فرقه رجوی بر نگردم.







